X
تبلیغات
زولا

یاد : یادهائی از دوره های ...

خجالت میکشم


خجالت میکشم


بیحالم ؛ امٌا سلام !


درفرانسه که بودم  مدتی رفته بودم به شهر اکس - آن - پرووانس که مردم شناسی بخوانم . یک روز در فروشگاهی بزرگ تعدادی از این دانشجویان ایرانی را دیدم که با دیدن خانمی با قیافه اشرافی در این فروشگاه بزرگ وی را به یکدیگر نشان می دادند و او هم متوجه شده بود ! یکیشان چیزی به وی گفته بود و وی پرسیده بود مسن تر از همه شما کیست که مرانشان داده بودند در حالیکه با آنها نبودم ؛ و به بنده اشاره کردند که بیا ... و یواشکی به من گفتند زن احمد شاه قاجار است .

آن خانم فرانسوی که برخلاف تصور آنها فارسی را بسیارخوب می فهمید و خوب صحبت می کرد لبخندی زد و گفت : بله ، من فرانسویم و آخرین همسر احمد شاه قاجار هستم . ایرانی ها را دوست دارم و به همین دلیل میخواهم خواهش کنم اصولا" در فرانسه کاری نکنید که شک پلیس را بر انگیزید ؛ و الٌا..

و وقتی متوجه شد که میخواهم در فرانسه دکتری مردم شناسی بخوانم ؛ گفت بیا در باره مردم ایران چند خصلت را برایت بگویم . آنگاه چند خصلت را بر شمرد که سایرین خندیدند و من ناراحت شدم ؛ از جمله چیز هائی مثل زیاده خواه ، تنبل ، مفتخور ، چشیده خور بدتر از میراث خور ، همیشه طلبکار ، نمک نشناس ، و ... که دیروز به یاد گفته هایش افتادم :

داشتم شعرهای ناصر خسرو را می دیدم که یکی را برای وبلاگ تعزیه ام انتخاب کنم . به این شعر رسیدم :

مردم سفله بسانِ گرسنه گربه                        گاه بنالد بزار و گاه بخرٌد

تاش گرینه بداری و ندهی چیز                 از تو چو فرزند مهربانت نبرٌد

راست که چیزی بدست کرد و قوی گشت  گر تو به او بنگری چو شیر بغرٌد


نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.