X
تبلیغات
رایتل

یاد : یادهائی از دوره های ...

نامه من به والی !

12 بهمن

به مناسبت سی امین سال


بازگشت به میهن


نامه من به والی


سی سال من چه دیدم ؟

فقط وعده شنیدم !

خود را نثار کردم

بلا به جان خریدم

قصاص خوشخیالی

حبسم در این حوالی

به جای شیر ، سرکه !

به جای یار ، هرکه

پاداش ؟ وهم من بود 

دائم به زیر تر که

قصاص خوشخیالی

حبسم در این حوالی

به جای داد ، سرهنگ

نقٌاش رنگ و ارژنگ

عاری ز هرچه خوبی است

حاکم به ضرب اردنگ 

قصاص خوشخیالی

حبسم در این حوالی

بیهوده در تباهی

شاعر ، ولی شفاهی

ارزش ندارد این فکر

جان ؟ قیمتش دوشاهی

قصاص خوشخیالی

حبسم در این حوالی

برای خلقِ کاهل

خِرَد ندارد حاصل

جمعی علیه عاقل

ماتمسرای کامل

قصاص خوشخیالی

حبسم در این حوالی

آنان دریده چون غول

به عشق خلق مشغول

هر ظالمی است فاعل

 بیچاره خلق مفعول

قصاص خوشخیالی

حبسم در این حوالی

دیدن ؟ جریمه دارد !

گفتن ؟ هزینه دارد !

حمٌام عهد بوق است

عُفنِ خزینه دارد

قصاص خوشخیالی

در حبس این حوالی

ایشان اجنٌه هستند

از عیش و نوش مستند

در عشق خون شاعر

شمشیر از رو ببستند

قصاص خوشخیالی

حبسم در این حوالی

گرداد را نوشتی

« ضدٌ » ی یکی پلشتی

ما دلق خود بشوئیم

تو آب عُفن طشتی !

قصاص خوشخیالی

حبسم در این حوالی

تا ... درد خود نویسم 

« بی آدرس » به والی


نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.