X
تبلیغات
زولا

یاد : یادهائی از دوره های ...

و این آرزو ... ، تو بر آور در این زمان !


از حاجبان پرده ی دربارِ ......ظالمان

پرسیده ای چه سان شده احوال عالمان ؟


هریک جریده به کف گشته و خموش

هریک به کنج خود بخزیده به الامان


خورشیدها همه در پشت کوه تار

خیلی ز شب پره ، عالم نما ، میان


ای سفله ای که علم نداری و عالمی

مقهور کرده حق و علم را به جهان


روحت همه به ظلمت شیطان مکدر است

جسمت فریبکار به الفاظ بی بیان


بس خُدعه ای و به تزویر و خود پرست

و این ظلم های همه روزه ات عیان


از علم روز چه دانی به کار برد ؟

بسته کمر به دفع هر آن نخبه آریان


آن رمل و جفر و خرافاتِ عین کفر

علم اند ؟ یا که خدعه و تزویر کاهنان ؟


بستی ره ترقی مردم به خدعه ات

در عین جهل و ظلم ، به ملبوس عالمان !


انداختی به مسیری که فقر مسلک ماست

ای در خرد فقیر و به دانش چو ابلهان


مرگت برای من همه فجر است و منتظَر

و این آرزو ... ، تو بر آور در این زمان


نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.