X
تبلیغات
رایتل

یاد : یادهائی از دوره های ...

امروز سالروز تولٌدم هست .

امروز سالروز تولٌدم هست


شصت و نه رفت و شدم در هفتاد

عمر من ؟ - پلٌه به پلٌه افتاد ...

هر دقیقه سپری شد به خیال

بس خیالات ترقٌی به محال

وهم ، اندیشه ، و فکرِ واقع

مختلط ! ، نیست به حالم نافع

پس خدایا به از این روزم دار

کار با شیوه ی به ، نو پندار

عمر، طولانی و فرصت ، کافی

و تلاشی ز همه سر وافی

خاطرم نیست چنین امکانی

تو خودت بهتر از این میدانی

گر که عمرم دو- سه هفتاد بپاد !

شایدم داده بماند در یاد !

در سالهای اخیر برای هر سالروز تولدم شعری سروده ام که داشتم به دنبال آنها می گشتم . دوتا از شعر های منتشر نشده ام را هم یافتم ؛ یکی شعری که برای یک شاعره مصیبت سرا سروده بودم ؛ امٌا برایش نفرستاده بودم :

عاشقان عاشق ترینت کرده اند

مرغ فردوس برینت کرده اند

خوشنوائی ! خوشنوائی ! خوشنوا !

با نوای خوش عزاداری چرا ؟ !

خوشنوا ! با مردمان بودن به است

شعر شاد و خوش سرودن ارجح است

تا به کی بلبل فقط زاری کند ؟!!

وین « نوا » بس مردم آزاری کند ! 

گر به این اسلام و قرآن قانعی ...

هیچ لذٌت را نبوده مانعی

کاوست رحمن و رحیم این جهان

داردی فردوس ها با درگهان

هیچ درگاهی ز او مغموم نیست

هیچ شادی نزد او مذموم نیست

این خرافاتی که مردم کرده اند

در ره ناپاک کژدم کرده اند

و دیگری ؟

- شعری قدیمی

عمر مردم را تبه کردی چرا ؟

سالها را این گنه کردی چرا ؟!

هر خوشی را ناخوشی کردی چرا ؟

روشنی را خامشی کردی چرا ؟

عقده ای گشتی عجیب و بیقرار

کینه هایت را برای خود گذار !

سهم مردم رحمت اللهی است

موهبت های « خدا واللهی » است

قبل تو نمرود ها بس بوده اند 

در توٌهم بهر خود کس بوده اند !

چون حکومت ضدٌ مردم کرده اند

راه خود را راه کژدم کرده اند .


نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.